تاخیر ما
ما تاخیر داریم. تاخیر فرهنگی؛ تاخیر فکری؛ تاخیر عقلاني چه در وجه انتقادی چه در وجه کارکردی. تاخیر تاروپود ما را فراگرفته است، اما ما کمتر درباب تاخیر اندیشه کردیم. و تاخیرشناسی اینک، یعنی در اوج تاخیر تاریخیمان، در شکل تاملاتی نظیر"امتناع از تفکر"، "انحطاط تفکر" و یا آسیبشناسی مدرنیت، در میان ما رایج گشته و هموغم ما را به خود جلب کرده است. تاخیر، دیرکردن است. اما، محتوی رسیدن است. تاخیر زمانی معنا مییابد، که ناظر بر رسیدن است. تاخیر چونان دیرکرد تعلیق ساده زمانی است. تاخیر با تعویق همخانواده است. دیرکردن یعنی سر ساعت مشخص به مکان معین نرسیدن؛ اما در راه بودن. آنروی دیگر تاخیر، انتظار است. تاخیر مستلزم انتظار است. جائیکه انتظار نیست، تاخیر هم نیست. تاخیر، دیرکرد در طول زمان است، امر زمانی است. مکان هیچگاه تاخیر یا دیرکرد ندارد، زیراکه مکان امری دوسویه است. بازگشت به مکان میسر است. اما بازگشت در زمان یا به زمان میسر نیست. تاخیر ناظر بر زمان است و تعویض یا تغییر بر مکان. اندیشه تاخیر دال بر جدایشپذیری زمان و مکان است. تاخیر زمانی، ناظر بر آینده و آتی است. ما در بازگشت به گذشته تاخیر نداریم. تاخیر ما حاکی از نرسیدن ما به امر آتی یا چشماندازی است. نه-رسیدن- به آینده یا آتی ممکن است، اما رسیدن به گذشته نه. تاخیر ما ناشی از معلق بودن مااست میان گذشته و آینده. تاخیر ما را متاخر کرده است. زمانه تاخیر، زمانه کشوواکش است؛ زمانه تکاپوی رسیدن به مقصود و پایان نهادن بر انتظار است. بهاینمفهوم تاخیر بیانگر پایان نهادن بر فاصله میان خود و آماج خویشتن است. غلبه بر تاخیر، ازمیانبردن فاصلهای است که میان ما و امر آتی نشسته است، پر کردن شکافی است که میان مکان مانوس و زمان نامانوس دهان باز کرده است. آگاهی بر تاخیر، آگاهی یافتن از عدمحضور بهروز خویشتن در زمان حال است. تاخیر آبستن آماج است. تاخیر ما ناشی از مکان-اندیشی و مکان-محوری است که با درک زمان چونان تکرار ازلی و ابدی گره خورده است. تاخیر هم به معنای تا-اخیر است هم به معنای تا-خیر. تا-اخیر ما، گیر ما است. تا-خیر ما، رهائی ما است. رهائی، انگیزش رفع تاخیر به مفهوم رسیدن به هدف است. هدف ما اینک همزمان زمان شدن است. و همین هدف محتوی تاخیر است. زیرا زمان ناب و زمان واقعی هیچگاه برهم منطبق نیست. این عدم انطباق بستر زیستن چونان زمانمندي است. تاخیر ما حاکی از شوق ما به زمانمندشدن و نسبیشدن ما است. ازهمینروی است انگیزه ما به تاخیر. بیتردید در-زمان-زیستن آراستن مکان بر مدار زمان است. بههمین جهت است حس ناموزونی مکان در ما. بههمینجهت است حس کندهشدن زمان از مکان در ما. زمانیشدن ما خط بطلان بر مکانیبودن مااست. یعنی باژگونکردن مکان ما ازطریق غلبه بر تاخیر زمانیمان، و نه تعویض این مکان با آن مکان. ازهمینروی آسیبشناسی تاخیر ما، آسیبشناسی سیالیت زمان در سبک زیست ما است. سبکی که بیشتر مکانی بوده است تا زمانی. آسیبشناسی ما ناظر بر همین ازهمگسیختگی مکان-زمان در روانپریشی است که رواننژندی آگاهی بر تاخیر را نشانه گرفته است. تاخیری که در میان تا-اخیر و تا-خیر در آوند است.
سنگسار در اسلام
دو نوع تئوکراسی
نیرنگ سوژه و مساله انسان
ابن رشد و مساله عقل

6 Comments:
aliiiiiiiiiiii amri
dariush
amiri
das ist die alte Sache von Paul Klee: Kunst macht etwas sichtbar - aber gleichzeitig auch wieder etwas unsichtbarwerden läßt.
amir jan ,aya in fasle chapter luhmann hast ya nah?? Essi
Saale noye doose azizam Amir mobarak!
neylabak hastam ha
baraye Dariush nemitonam peygham bezaram:
Shire khandan saale no mobarak!
neylabak
Post a Comment
<< Home