احکام غلط و واکنش های اشتباه

در این یکی دو هفته اخیر روند حوادث به گونه ای است که دو موضوع را به ذهن متبادر می کند. یکی، موضوع کتاب بتی محمودی است و دیگری کتاب سلمان رشدی. هر دوی این موضوع سبب شده بود که چند صباحی آن چه که معمولا در مجالس و همنشینی های دوستانه و محفلی گفته می شود راه به حوزه عمومی بیابد و چرخشی در انظار عمومی غربی نسبت به شرقیان مسلمان صورت بگیرد. درواقع، آن چه که امروز صورت می گیرد به نوعی بازتولید همان فضا است. ساخت و ساز صحنه چنین است و چنین استنباط می شود که گویا: یک طرف انسان غربی ایستاده است که معیار و ملک آزادی و آزاداندیشی است؛از تعصب و پیشداوری و برخوردهای احساسی به دور است؛ چنان خودبنیاد است که کسی نمی تواند آن ها را به ابزار دست خود بدل کند؛ به آن چنان سطحی از منش و پختگی رسیده است که به همه چیز در چارچوب قانون و مجاز یا غیرمجاز می اندیشد و مرزی نمی شناسد برای بیان آزاد و کاربرد عملی از حقوق قانونی خود. در طرف دیگر هم مسلمانان متعصب و دگمی ایستاده اند که نه آزادمنش هستند نه از آزادی لازم برخوردارند؛ نه به خودبنیادی دست یافته اند نه به آن منش والا دست یافته اند که ملعبه و بازیچه دست قرار نگیرند؛ نه به آن درجه غربی از رفتار و سعه صدر رسیده اند که در قبال هرچیز به گونه مجاز یا غیرمجاز نگاه کنند و دست از داوری های عاطفی و ارزشی خود بردارند و رویه عقلانی را پیشه کنند.
کاریکاتوری است که کشیده شده! آزادی است! و نمی توان انسان را از بیان آزادی خود بازداشت و این صفت ممیزه جامعه غربی از جامعه مسلمان شرقی است. خلاصه، غربی معادل رواداری است و آن شرقی مسلمان نماد پیشداوری و نارواداری. وگرنه چرا باید به کاریکاتوری که در ماه سپتامبر 2005 کشیده شده است الان پس از گذشت تقریبا شش ماه پاسخ داده شود؟ و اصلا چرا پاسخ داده شود؟ کار غیرقانونی سر نزده است. و تازه با کلیسا هم همین کار را می کنند.
در کنار این این گزاره را بگذارید که آمریکا و اسرائیل سلاح هسته ای و انرژی هسته ای دارند پس ما هم می خواهیم داشته باشیم.
هر دو گزاره از یک جا آب می خورند و آن این که، انسان انسان است و یا آن چه برای خود می خواهی برای من هم بخواه یا برعکس. این گزاره درست نیست. نه انسان انسان است و نه آمریکا ایران است، نه انسان غربی انسان شرقی است و نه زمامداری آمریکا یا اسرائیل زمامداری ایران است. انسان غربی یا شهروند جامعه غربی انسان شرقی یا مسلمان نیست چون تاریخ و فرهنگ و روند شکلگیری مولفه های روحی و شخصیتی وی با آن مسلمان یکی نیست. این یکی در پایان فرامدرنیت خود نشسته است و برای این که تحریک یا برانگیخته شود نیاز به شتاب یا فراشتاب دارد و چنان در اصل عدم جانبداری یا نگاه عینی و فاصله گیری غوطه ور است که گویی دیگر چنین احساساتی را از یاد برده است؛ یا به عبارت درست تر، این احساسات را یادگرفته است در مجاری کارکردی چنان هدایت کند که صلح اجتماعی از درون وی بگذرد و وی را به نوعی بی تفاوتی احساسی در عین توجه عقلانی جلب کند. تسخیر بدن و جسم این انسان وی را به مغزش تقلیل داده است و تمام تلاش وی برای تماس با جسم خویش به چنان شتابی آلوده است که گاه از تماس بی واسطه با خود و وجود خویش به وحشت می افتد. بی تردید، او نیز دلیل خود را دارد. تاریخ اروپا و تاریخ فاشیسم دلیل خوبی بر این رفتار او است. به همین جهت است که او حس نمی کند در این توده برافروخته چه می گذرد و او را تحویل می کند به فریب خوردگانی که بازیچه دست و مطامع سیاسی قرار گرفته اند. و آن وقت این سئوال مطرح می شود که چرا نمی تواند مثل آن انسان غربی رفتار کند.
این از همین اشتباه برمی خیزد که گویی با گفتن این که انسان انسان است مساله حل شده است و ما فهرستی از رفتارهای انسانی در اختیار داریم که ملاک و معیار آن هم تنها در غرب است و انسان غربی! درک انسان به منزله انسان درواقع درک انسان چون من و انسان چون فرا-من است.
اما رابطه این دو برپایه اینهمانی نیست. که برپایه تفاوت است. نه می توان میزان و ملاک را یک نوع انسان قرار نهاد و نه می توان به نفی کامل یا سلطه بر نوع دیگر فراخواند.
قانون، مجاز یا غیرمجاز، هم دوای درد نیست. آزادی بی مرز واکنش بی مرز را به چالش می خواند. نمی توان آزادی را بی مرز تلقی کرد و درهمان حال گفت واکنش به این آزادی محدود است. پذیرش جریحه دار نکردن باورهای دیگری پاره ای از آزادی است. آزادی واکنش برمی انگیزد. حریم آزادی ازطریق حس مسئولیت حفظ می شود و قانون حرف اول را نمی زند. تبدیل آزادی به مقابله به مثل بربریت است. مطلق ساختن یک تاویل از آزادی سترون ساختن آزادی است. تاویل های ما از آزادی به سان خود ما تاریخی و نسبی است. همان طور که حقوق ما نسبی و تاریخی است.
گویی این دو گزاره لازم و ملزوم هم هستند. منظورم این دو گزاره که انسان انسان است و چون «الف» «ب» را دارد پس من هم این حق را دارم. نه حق و حقوق به معنای برخورداری از آن حق و کاربرد آن حق است و نه انسان شبیه انسان است که یک الگوی رفتاری به الگوی رفتاری بشری حمل شود. پس چگونه می شود میان این دو گفت وگو برقرار کرد؟ این گفت و گو بی تردید نه از طریق رویاروقراردادن آزادی بیان در مقابل واکنش به آن است نه ازطریق توسل صرف به حقی مانند حق دیگران.
اسطوره شناسی ماجرای کربلا- از دید جلال ستاری
فوکو، فیلسوفی مجذوب انقلاب ایران
آسیب شناسی فرهنگی جامعه ما
ای کاش همه ما داستان می نوشتیم
نگاهی اجمالی بر روشنفکران دوران مشروطه
تازه ترین رایزنی های اصولگرایان درباره توسعه

15 Comments:
امیر جان
من هر چقدر که می خواهم رگه ای از اصالت های نظری جهانشمول در رفتار انسان غربی نسبت به انسان شرقی پیدا کنم موفق نمی شوم.و در واقع جستجوی این رگه را مشکلی در ذهنیت خودم به عنوان انسان غیرغربی می دانم که همه اش دچار نظر است و ذهنیت.
اینطور می فهمم که جهان غرب و انسان غربی نه بر اساس نظریات و فلسفه غربی که بر اساس فایده عملی رویه های خود است که عملی را مجاز می شمارد و قانون می نامدش.و آن دیگری را غیرمجاز و غیرقانونی.
آنچه که ما در جستجویش هستیم یا بهتر بگویم آنچه که ما برای فهم عمل انسان و جامعه غربی بکار میگیریم(یعنی فلسفه و ایده صرف) ره به جایی نمی برد.و فهم عمل و رفترا اسنان غربی را برای ما ممکن نمی سازد.
در نظر من آن میزان از حاکمیت احکام که در ذهن انسان شرقی وجود دارد در ذهن انسان غربی وجود ندارد و میزان حاکمیت واقعیت بسیاز پررنگ تر از حاکمیت احکام هست.
نامداراگری انسان شرقی و به خصوص مسلمان، تجربه عملی و دشوار جوامع غربی در گذر از دوره های خشونت و عدم تحمل را نفی می کند واز اینرو پیشاپیش و به هر دلیلی محکوم و قابل ممانعت است.
از سویی آزادی بی حد بیان و نادیده گرفتن مسئولیت متعاقب این آزادی،بزا تجربه ای عملی ونهادینه در غرب استکه انسان شرقی به دلیل عدم تجربه آن قادر به فهم و هضمش نیست.
هم اینجا، به نظر من جز توسل به روبط قدرت و بهره جویی از موقعیت هژمونیک راه دیگری نمی ماند.
موضوعی که فکر میکنم ما باید بپذیریم اینست که غرب آنجا که پای حفظ دستاوردهای چندین قرن تلاش اش پیش می آید حضار به هیچ مسامحه ای با هیچکس نیست حتی اگر به نفی ایدئولوژی های تبلیغاتی و سیاسی اش هم بینجامد.
من رویکردی پراگماتیستی به روابط شرق و غرب را بریا فهم این دو پاسخگوتر در می یابم.
نی لبک جان
سلام. امیدوارم که حالت خوب باشد. بله، در دوران مرگ فراروایت ها پراگماتیسم یا اصالت عمل و به گونه دیگر کارکردگرایی فکری و عملی است که حرف اول را در غرب می زند. تحویل همه چیز به کارکرد و نتیجه همان عقلانیت ابزاری است که ما را به قول وبر به سلول آهنین مدرنیت درانداخته است. یا بود. ازاین منظر، نظر تو درباره نگاه پراگماتیستی درست است. و در این نظر هم با تو موافقم که جهانشمولی نگاه انسان غربی اروپامدار است. به هرحال، منظور من این است که شاید برای انسان غربی اصلا خیلی چیزها مطرح نباشد، که نیست، و این یک فاکت است و داوری ارزشی به هیچ وجه نیست، اما برای آن انسان شرقی مسلمان هنوز از توهین به چیزی که برایش عزیز است به درد می آید. قانون آزادی غربی مطلق نیست. و من نگران پیامدهای عملی این رفتارها هم در سطح جهانی هستم و هم در سطح داخلی کشورهای غربی و هم در درون کشورهای باصطلاح مسلمان. پیامدی که تاثیر خود را بر روی روابط میان انسانی خواهد گذاشت و پیشداوری و تعصب را حاکم خواهد کرد. بله. انسان غربی دربند حاکمیت واقعیت است. اما این روی دیگر سکه حاکمیت احکام است. همان قدر که آن احکام ازلی و ابدی می نمایند این احکام واقعیت هم نیز جاودانی می نمایند. واقعیت در نظر انسان غربی ایمان و دین جدید است. هر گونه تلاشی برای تردید و تامل و تغییر این واقعیت چون دوری از واقعیت، رویابینی و ووو تلقی می شود. بار این جمله که اما واقعیت این است همان قدر سنگین است که بار این جمله که این حکم الاهی است یا حکم کتاب مقدس است. این دو دو روی یک سکه هستند و یک دیگر را به چالش می کشند. دعوای انحصار حقیقت در این چالش عریان می شود.
دوست بسیار عزیزم امیر
من خوبم.خوبی تو هم آرزوی همیشگی منه.مدتی است که آنلاین نمی بینمت..
دعوای انحصار حقیقت بخش مهمی از رابطه و گفتمان قدرت است و بهتر از من می دانی که غیرقابل انکار هم هست.
اما نکته به نظر من اینجاست که واقعیات به تبع رهیافتها و رویکردهای گوناگون انسانها و در متنی اجتماعی و در چهارچوب روابط قدرت قابلیت تحول را دارند اما احکام الاهی یا کتب مقدس به خودی خود چنین ظرفیتی را ندارند.ظرفیت تحول در هر امری ناشی از انسان است و اصلا در دست انسان است و این تحول به نظر تو آیا جز از راه واقعیات می گذرد؟در واقع بدون تکیه بر واقعیات آیا ما اصلا مبنایی برای تفکر و عمل مبتنی بر فکر را داریم؟
می خواهم بگویم ما در بررسی هایمان نه با یک سکه که دو رو دارد بل که با طیفی مواجهیم که یک سرش سیاه و دیگر سرش سفید است.همه این سیاه و سفیدها را می داینم و تجربه کرده ایم.آنچه که از تیررس شناخت ما بدور مانده و مهجور فضای خاکستری است فضایی که نه تاکید بر آزادی بی حد و بی مسئولیت دارد و نه تاکید بر عمل مبتنی بر غرایز(منظورم عمل بدون تفکر) و هیجانزدگیهای عصبی.
هر چقدر که موج تظاهرات علیه کاریکاتور مذکور را مشاهد همیکنم بیشتر به عمل مبتنی بر غریزه و تحریک شدگی پی می برم.اکثرشان کسانی هستند که اصلا اهل روزنامه و مجله( چه برسد به یک روزنامه خارجی) نیستند آنهم بعد از گذشت 4 ماه از انتشار آن کاریکاتور.
منظورم از اقامه دلیل تحریک شدگی مسلمانان معترض به آن کاریکاتور،یادآوری این نکته است که مسلمانان بدون توجه به متن واقعی آنچه که در حیات اجتماعی می گذرد فکر و عمل می کنند.و هنوز قیم های آنان تعیین می کنند که به چه فکر کنند.اقلیتی از روشنفکران مسلمان را همیشه خارج از این قضاوتم قرار می دهم .
نی لبک جان
واقعیت یک برآیند است. ملاک و معیار را واقعیت قراردادن، تن دادن به رابطه قدرت است. بگذریم از این که بازتاب این واقعیت در ذهن تبدیل ذهنیت به آئینه واقعیت است. وانگهی، برداشت و تعریف ما از واقعیت برمی گردد به ارکان فکری ما. واقعیت واقعیت است چون مسلط است. لذا هرچه را که با این واقعیت درگیر شود غیرواقعی می نامد. غیرواقعی شدن ضد-واقعیت بازتولید واقعیت است. همان طور که قدرت ضد-قدرت را می سازد و ایجاد می کند. چیزی به نام واقعیت به خودی خود وجود ندارد. درنهایت، واقعیت ملغمه ای است از برآیندها بر مبنای قدرت و سلطه یکی از این تاویل ها چون واقعیت.
من هم می دانم که خیلی از این ها حتا این کاریکاتور را ندیده اند و حتا ندانند موضوع بر سر چیست. این نوع روش ها را هم نمی پسندم. من به زنجیره کنش و واکنش می اندیشم. و این زنجیره در معادله قدرت جهان معاصر به شکل سلطه نوشته می شود. در این زنجیره کنشی انجام گرفته است و واکنشی را برانگیخته است. کنش نمی تواند به واکنش بگوید آن طوری برخورد کن که معیار من است. زیرا این به معنای قبول ملاک وی چون ملاک است. آزادی کنش آزادی واکنش هم هست. اگر چنین چیزی اصلا وجود داشته باشد.
به صرف این که این مسلمانان خود چنین و چنان می کنند پس نمی توانند این یا آن کار را بکنند، نمی توان با این مسائل برخورد کرد. بخصوص که این بار اول نیست. غرب نمی تواند به این انسان برافروخته بگوید بابا ما مسیح و پیامبر و کلیسای خود را مسخره می کنیم، پس شما هم بپذیر. زیرا درعوض آن می تواند بگوید خوب ما با این هم مخالفیم، یا حتا این مساله شمااست.
این است که این کنش و واکنش بازتاب همان نبرد تاویل ها و نبرد بر سر تعریف از واقعیت است. من به نتایج این اخبار نمی پردازم. که چه تاثیراتی در کدرشدن نگاه و روابط میان آدم ها می تواند داشته باشد. کسی که در آلمان مثلا روزنامه یومیه بیلد را می خواند، یعنی در حدود شش میلیون نفر، عکس را که می بیند یک جور دیگری ممکن است به من نگاه بکند.
در خود این صحنه هم کنشی واکنشی را برمی انگیزد. بعد می گوید دید گفتم. و واکنش هم تائید مدعای کنش است. درحالی که در آغاز بحث بر سر تحریم و شکایت بوده است.
امیرجان
انکار واقعیت یا تاویل متفاوت از آن موجود به نظر من واقعیت موجود را عوض نمی کند.کاریکاتوری علیه مسلمانان کشیده شده ،یک واقعیت است.خشم مسلمانان یک واقیعت است.سفارتخانه دانمارک مورد حمله قرار گرفته این یک واقیعت است.پرچم دانمارک سوزانیده شده این یک واقعیت است.حال نوع برداشت ماو دیگری از این واقیعت را میتوان به تاویل های گوناگون هدایت کرد.این تاویل ها هستند که برآیند هستند نه واقعیت به مثابه آنچه که روی داده است.
از سویی اینکه ما رابطه قدرت را نمی پسندیم نیز نمی تواند این روابط را نادیده بگیرد.می توان نادیده گرفت اما دیگر نباید منتظر اثرگذاری بود.
اینکه آزادی در کنش باید آزادی در واکنش را هم در پی داشته باشد به نظر من به کانتکستی برمی گردد که گفتمان آزادی در آن شکل گرفته و تعریف شده و قوام یافته است.زمانی واکنش با کنش می تواند در سطحی برابر به دیالوگ بنشیند که معیارهایی یکسان داشته باشند که چنین نیست.معیاری برای تعیین حقیقت وجود ندارد .در اصل معیار نه حقیقت که فایده است.فایده را هم هژمون تعیین میکند نه آنکسی که داد وبیداد راه می اندازد.
کنش می تواند(نه اینکه من مجاز بدانم بل که می گویم که توان آن را دارد) نحوه واکنش را تا آنجایی که کنش وی دچار خدشه نشود تعیین کند و این از همان گفتمان قدرت ناشی می شود.
سعی من این هست که تا جای ممکن به نحوی عریان و با کمترین اتکاء به نظرات و قضاوت شخصی ام موضوع را ببینم .نمی دانم تا چه حد توانسته ام از این قاعده پیروی کنم؟
نی لبک جان
ببین اگر این کاریکاتور جلب توجه نمی کرد، ما شاید به وجود داشتن آن پی نمی بردیم. واقعیت و وجود داشتن دو چیز است. واقعیت یک برساخته است. بالاخص واقعیت مسائل اجتماعی.این واقعیت نخست باید با توجه و منافع و گرایشات مشخصی برخورد کند تا جدی گرفته شود.
قدرت وجود دارد. فایده هم وجود دارد. قدرت چون وجود دارد مقاومت و سرکشی و ضدقدرت بوجود می آورد. مشروعیت امری منوط به حقیقت یک ایده یا آرمان نیست. فایده یا کارآمدی است. همین که این کاریکاتور بعد از تقریبا شش ماه جدی گرفته می شود و درواقع چون واقعیت ادراک می شود مساله برخورد را نشان می دهد. بحث هژمونی هم وجود دارد. دقیقا بخشی از این دعواها همین رقابت نابرابر بر سر هژمونی است. این تقابل جهان ارزشی در مقابل جهان کارکردی، تقابل امر قدسی در مقابل امر عرفی، یا جانفشانی در مقابل مادی گرایی. این قطب بندی ها همه بکار برده می شود. بحث شیوه واکنش درست است. چه رابطه ای میان یک تصویر و واقعی شدن آن تصویر هست. من نیز تردیدی ندارم که این جهان دعوای قدرت است و قدرت هم به فایده نیاز دارد هم فایده است. این مقابل خود را برمی انگیزد، او را به چالش می کشد. او را رادیکال می کند، غیرعقلانی می سازد و درست در همان دامی می افتد که می خواهد از آن عبور کند. قدرتی می گوید تو خشن هستی! و من با خشونت می خواهم نشان دهم که خشن نیستم! و درنمی یابم که برای مقابله با این قدرت راه های دیگری باید بجویم. این درست مثل آنانی است که می خواستند دمکراسی بسازند که دمکراتیک تر از دمکراسی باشد ولی به ناکجاآباد ختم شدند. و این توهم را برجای نهادند که مبارزه با دمکراسی، یعنی دیکتاتوری. رابطه دوقطبی تفکر و دوقطبی های واقعیت جالب است. سئوال این جاست که چرا این ها از مجاری قانونی دست به عمل نمی زنند؟ یا از مجاری تحریم اقتصادی؟ و یا از انکار و نادیده گرفتن؟ یا دیدن و خندیدن، که خوب این چه ربطی به آن رسول دارد؟ سئوال این جاست. چگونه قدرت ورزیده قدرت خام را به تقابل فرامی خواند تا خام بودن اورا ثابت کند؟ و او به این دام می افتد؟ بگذریم از این استفاده های ابزاری این مساله.
سلام امیر عزیز
پرسیده ای:
چرا این ها از مجاری قانونی دست به عمل نمی زنند؟ یا از مجاری تحریم اقتصادی؟ و یا از انکار و نادیده گرفتن؟ یا دیدن و خندیدن،
منهم همیشه به این فکر میکنم.نظر من اینه که مشکل خاورمیانه ایها و جهان سوم مسلمان طلب تکنولوژی مدرن هست بدون تفکر و سیستم مدرن.با بهتر بگویم سخت افزار مدرن را می خواهند بدون نرم افزار آن که هامان تفکر و روش مدرن هست.در حالیکه رابطه بین سخت افزار و نرم افزار مدرن آنچنان در هم تنیده است که تصور یکی بدون دیگری بسیار دشوار می نماید.مثلا تصور و فهم جوامع مسلمان از فضا و زمان که چه تاثیر شگرفی در اختراعات و اکتشافات علمی غرب داشته و چه محدودیتهایی را برای جوامع شرقی در پی داشته.می گویم محدودیت ،چرا که انسان شرقی یا مسلمان نیامده به شیوه ای که می اندیشد و با سیستمی که می اندیشد سخت افزارش را هم تولید کند بل که همه اش به دنبال خرید سخت افزار و از وسیی تقلید در نرم افزار بوده است.از شیوه زندگی اش بگیر تا شیوه هنرورزی اش.
الان هم این انسان چشم اش را به فرم غربی ساخت افزار دوخته ولی مقاومت در برابر سیستم نرم افزاری غرب را ادامه میدهد وفقدان برپایی نهادهای مدنی و بهره گیری از این نهادها به موقع خود برای دفاع ا زحقوقشان یکی از پیامدهای این مقاومت است.از مجاری تحریم اقتصادی نمی توانند چرا که باید خودشان را از تک محصول صادراتی شان و شاهرگ اقتصادی شان محروم کنند.نمی توانند بخندند چرا که خنده متعلق به کسانی است که وجود را از هویت جدا کرده اند د رحالیکه این امر در نزد مسلمانان اتفاق نیفتاده است.
امیرجان
ما در آرزوی بروز رفتاری از اینان هستیم که وجود ندارد.
من خودم همیشه به نقاظ اشتراک و تفاهم فکر میکنم و بدنبالشان هستم اما در چنین مواردی واقعا در می مانم چرا که تفاهم و توافق مدنی بین انسانها به تلاش های آنها و نهادینه کردن این تلاشها در قالب قوانین و قواعد و موسسات مدنی است که کارکردهایی تعریف شده دارند.ولی من چنین چیزی نمی بینم.
به خاطر غلطهای املایی واقعا معذرت میخواهم.
نی لبک جان
جالب این جااست که در میان مسلمانان و در میان فقها و روحانیون واژه مصلحت جای خاصی دارد. اما این مصلحت که بسیار فراخ است به منش رفتاری حاکم بدل نمی شود. به هرحال، جالب این جااست که چگونه این عده در مرکزتوجه قرار می گیرند و اکثریت در سایه می مانند. شاید چون آن ها نه به اقدامی دست می زنند و نه ابتکاری از خود نشان می دهند. این رویارویی سیکل بسته ای است که بازتولید می شود و راه خروجی هم گویا ندارد. غرب در مقام کنش است و این مسلمانان درمقام واکنش. و عکس ها دال بر واقعیت هایی هستند که این عکس ها می خواهند اثبات کنند یعنی این که دیدید گفتیم مسلمانان خشونت گرا هستند. هرکس بر تعریف حکمفرما است واقعیت را هم شکل می دهد. در این کش و واکش قدرت و ضد-قدرت این نیروهای صلحجو و روادار هستند که در زیر این آسیاب له می شوند. و نطفه های دمکراسی خفه می شوند. بگذریم از استفاده سیاسی از این تدارکات فرهنگی در هر دو جبهه.
خب امیر عزیز
مصلحت یا بسیاری از واژه های زیبا در نزد مسلمانان در حد واژه مانده اند و نمودی اجتماعی و تاسیسی پیدا نکرده اند.استناد وارجاع مطالعات به واژه ها در تاریخ جوامع مسلمان خطا برانگیز خواهد بود.
باهات موافقم که در مسابقه خوشنتی که افراطی های هر دو گروه راه انداخته اند این صلح طلبان هستند که آسیب می بینند.
تصحیح:مسابقه خشونت
نی لبک جان
مقارن بودن "کشف" این کاریکاتورها با ماه محرم هم جالب است. به هرحال من حس می کنم این تاحدی برای آماده کردن فضای روانی برای اتفاقاتی است که در شرف وقوع است.
به هرحال مرسی نی لبک جان
Keep up the good work oxycontin isniffed Rhinoplasty experts atlanta teak and alluminum chairs bextra attorney columbus cum shots Cisco 2600 routers http://www.mcsetraining0.info/rhinoplastyandlipaugmentation.html Fda canada prescriptions 23 americans Lander's chevrolet Radar detector 3100 Ultram while pregnaent Nextel blackberry 7100i free download Home equity loan rate in new jersey32 Real estate for sale+ victoria Mens citizen watches norman pastorek rhinoplasty
I have been looking for sites like this for a long time. Thank you! »
Post a Comment
<< Home