Monday, January 30, 2006

کُشتن انسان جایز است؟




در کتاب مقدس می خوانیم:

" کُشتن انسان جایز نیست، زیرا انسان شبیه خدا آفریده شده است. هر حیوانی که انسانی را بکُشد باید کشته شود. هر انسانی هم که انسان دیگری را به قتل برساند، باید به دست انسان کشته شود..." (سفر پیدایش/ 8و9)

چه افشره شگفتی است این فراز! ریختن خون انسان ممنوع است، زیرا انسان تمثیل خداوند است. این جا از انسان سخن می راند و انسان شامل همه است و هیچ استثنائی برنمی تابد.مشروعیت این گزاره اما نه در گرو انسان است، نه به این است که انسان انسان است و همین از نوع انسان بودن کافی است که حکم به ممنوعیت کشتن همنوع داد. مشروعیت انسان در این متن چیزی فراتر از انسان است و خالق اواست. با اینحال، همین مشروعیت چتر حمایتی بر سر وی می کشد تا از گزند همنوع خود در امان باشد. به بیانی، کشتن انسان چون انسان به منزله کشتن خدا است! و ازآن جا که این قتل نه ممکن می نماید و نه رهگشا است، پس کشتن انسان هم بیهوده است. کشتن خدا! چه تصور هولناکی! و شاید هم چه خلاقیت بزرگی! ضامن بقای انسان در این فراز همنوع نیست؛ تو گویی به همنوع دل نمی توان بست؛ تو گویی همنوع سراپا در کمین است تا اولین فرصت برای تملک مال و منال دیگری بر دیگری حمله ور شود و او را به قتل برساند. پس همنوع تضمین نیست، که خود مساله است. به همین جهت، گویی برای حفظ جان انسان به گوهر قدسی آن ارجاع داده می شود تا جنگ عرفی در میدان زیستن به ریختن خون انسان رنگین نگردد.
اما در همین فراز سخن از کشتن انسان به دست انسان دیگر است. هرچند این کشتن به دلیل ارتکاب قتل نفس صورت می گیرد. در واقع جزای آنکس مرگ است که اصل را زیر پا می گذارد و قانون قانونگزار را نقض می کند و آنکس را که به او شبیه است به قتل می رساند. به سخن دیگر، کسی که مرتکب قتل نفس است به این جهت کیفر نمی بیند چون انسان را کشته است، بلکه چون انسان را به منزله تمثیل خداوند به قتل رسانده است. مرجعیت، قانون الاهی است و حکم بر مجازات کسی است که این مرجعیت را زیرپا بگذارد.با این همه جایز است تامل کرد. این فراز سنگپایه زیستن در آرامش و مسالمت و مصلحت است. درواقع متا-نظریه حق و حقوق است؛ متا-نظریه اخلاق و فلسفه است. آن اصل بنیادینی است که بی چون و چرا می نماید، یا دستکم، چنین ادعایی در سر می پروراند. اصلی که در آن نتوان چون و چرا کرد. اصلی که همه اصول بر آن استواراند و مشروعیت خود را از آن می گیرند و بواسطه آن مبرهن می شوند، اما خود دوردست می نماید و در تردید نمی افتد. قطعیت اصل راهنما! که امروز دیگر اس و اساس متن ما معاصران نیست، که بیشتر به زیرنویس یا یکی از زیرنویس های متن ما می ماند؛ زیرنویسی که ارجاع می دهد به عصر و ژانر فکری که دیگر گویا خریداری ندارد. در این فراز پاسخ قاطعی به این پرسش می دهد چرا نباید انسان را کشت. تاریخ البته خط بطلانی بر این فراز کشیده است. و حکم تاریخ بر ابطال این حکم کتاب مقدس است. سنگفرش تاریخ بشری را جمجه و استخوان های بشر می سازد. آن هم درست به نام کسانی که مدعیان کوی امر قدسی بودند و هستند. بی تردید مشروعیت دینی بر حرام بودن یا مجازنبودن یا ممنوع بودن ریختن خون انسان در پرتوی تاریخ تحول امر قدسی و رویارویی و درهمآمیزی آن با امر عرفی به چالش کشیده شده است. چالش مشروعیت دینی آن روی سکه بحران مشروعیت عرفی است که امروز جهان ما به آن مبتلا است. پاسخ جهان معاصر به این پرسش چیست ما چرا مجاز نیستیم همنوع خود را بکشیم. پاسخ ما معاصران معمولا چنین است چون انسان انسان است! چون انسان حق حیات دارد و یا چون تو به عنوان انسان خود دوست نداری خونت ریخته شود! متا-نظریه مشروعیت مدرن در این باره چیست؟ آنهم در عصر اندیشه پسامتافیزیک. اما آیا این دو پاسخ دو روی یک سکه نیستند؟ چه این مشروعیت که انسان شبیه خدااست و چه این مشروعیت که انسان انسان است. تاریخ مدرن نیز رنگی به مانند خون دارد. و ریختن خون انسان به دست انسان بر پرده مدرن نقاشی است که ما را به خود جذب می کند. بااین حال، دگردیسی آن قانون در نظام حقوقی مدرن به آن جا می انجامد که در صورت ارتکاب قتل، الزامی در کار نباشد که قاتل حتما کشته شود. زیرا اصل انسان انسان است بر رهیافت انسان شبیه خدا است سایه افکنده است. دوری از فرضیه انسان چون شبیه خدا اگرچه باعث نگشت خون انسان ریخته نشود اما با کشف رهیافت پرهیز از مقابله به مثل مفری دیگر گشود. مقابله به مثلی که در رهیافت انسان چون شباهت به خداد مفقود است. مفقودالاثربودن این نگاه دال بر چیست؟ دال بر این است که نفس قتل یا قتل نفس قتل خدا را فرافکنی می کند و این سرآغاز کشتار همگانی است. زیرا خدا، در این نگرش، یعنی مشروعیت. اما این نگرش با خود در تضاد است. زیرا اگر انسان شبیه به خدا است پس کشتن هر انسانی، ولو به جرم قتل نفس، کشتن خدا است. اما انسانی که همنوع خود را در این متن می کشد دیگر شبیه به خدا نیست، زیرا خدا قاتل نیست. انسان با ارتکاب قتل بر شباهت خود با خدا پایان می دهد و آسیب پذیر می گردد، زیرا زیر چتر مشروعیت قرار نمی گیرد. حال این را مقایسه کنید با آن فراز نیچه در باب انسان دیوانه و واکنش به شنیدن خبر مرگ خدا. اما سوای این، آن چه در این فراز جذاب است، گسست میان متن و تاریخ است؛ گسست میان حکم بر نریختن خون انسان در متن و تاریخ کشتار و ترور معاصر است؛ گسست میان متن و تاویل است؛ گسست میان انسان و خدا است و انسان و انسان است.
هرچند پرسش به قوت خود باقی است: چرا کشتن انسان جایز نیست؟

سرکوب وحشیانه کارگران شرکت واحد را محکوم می کنیم- اتحاد جمهوری خواهان
چرا اسلام نیازی به سکولاریسم ندارد
فضیلت تامل در متن ادبی- گفتگو با حورا یاوری
در جسارت اندیشیدن
چیرگی بر دین خویی
ادموند هوسرل- نجات سوژه از گرداب دوگانه انگاری
ادموند هوسرل
میرزا ملکم خان و دغدغه توسعه
عشق در خسروشیرین نظامی

10 Comments:

At 7:46 PM, Blogger مازوخ said...

تو همون ابتداي پست از كتاب مقدس نوشتين كه كشتن انسان جايز نيست - حال مي دانيم كه انسان اگر آدم هم بكشد هنوز انسان است و بنابر اين كشتنش نبايد جايز باشد! كه اينجا اينرو
جايز شمزده

و سفسطه شما هم در اين مورد منو راضي نكرد

من شخصا كشتن انسان زو جايز نمي دونم ولي به نظر من همونطور كه نيچه گفته خدا مرده(خداي مذهب ها)...
....

 
At 5:42 AM, Anonymous نی لبک said...

من بیشتر از اینکه به متا نظریه ها معتقد باشم به سیر تکاملی تجارب بشری و درس برگرفتن از انها و همچنین توافق عمومی معتقدم.همچنانکه نوشته ای، پشتوانه نظری محکمی نیز برای جایز نبودن قتل انسان وجود ندارد طوری که هنوز که هنوزه میتوان این سوال را پرسید که:چرا نباید انسان را کشت؟
من در مواردی از این دست عقل خودم را فقط به تجربه تاریخی و اجماع مدنی می توانم ارجاع بدهم.

 
At 2:46 PM, Blogger توکای باغ آینه said...

دوست عزیز می سم
مرسی که نظرت را نوشتی. خوشخال شدم. کشتن انسان به هیچ وجه جایز نیست. نگاه من بیشتر معطوف به توجه به این اصل در این کتاب مقدس است و واقعیت معاصر ما.

 
At 2:51 PM, Blogger توکای باغ آینه said...

نی لبک جان.
خوش آمدی دوست عزیزم. من در جست و جوی تطبیقی هستم با موارد مشابهه از جهت این اصلی که نقل کردم. من برآنم که روح آن چه کتب آسمانی یا مقدس نامیده می شود بستر فرهنگی متفاوتی از یک دیگر می سازد. که به تاویل های متفاوت از انسان ختم می شود. به هرحال برای من جالب است خواندن چنین جمله ای را و تاملی در مسیری که تاریخ رفته است.
عقل امر تاریخی است همان طور که حقوق امر تاریخی است. بحث مرجعیت در دوران ما بازمی گردد به مرجعیت حقوق بشر. از جمله حق زندگی. و وقتی ما این حق را چون حق بپذیریم مساله حل است. اما به هرحال تامل در این جمله پرتوی دیگری می افکند بر تامل ما در باب سنت ما.

 
At 3:58 PM, Blogger walterlangley23245822 said...

I read over your blog, and i found it inquisitive, you may find My Blog interesting. So please Click Here To Read My Blog

http://pennystockinvestment.blogspot.com

 
At 12:25 PM, Anonymous Fariba said...

سلام.لينك عشق در خسرو و شيرين نظامی جالب بود.قصر خسرو در كردستانه اگه درست يادم باشه نزديكی مريوان.در پيچ و خم و بلندای يك جاده ی طولانی و خاكی.در قسمت شمالی كاخ يك معبد آناهيتاس.يادم هست وقتی از ديواره ی بالايی معبد رد می شدم،باد بود و با روسری و مانتوم بازی می كرد.يك سرباز تفنگ به دست كه نگهبان اونجا بود به خشم به من گفت: برو با صاحبت بيا!!!
در اون لحظه فقط سكوت كردم و به راه خودم ادامه دادم اما به دوران بسيار دور شيرين و خسرو رفتم و اسب تازی شيرين در اووون زمان به ايران براي ديدن خسرو و مقايسه با اون لحظه! درد داشت؛خيلي!

 
At 4:37 PM, Blogger توکای باغ آینه said...

فریبای گرامی:
خوشحالم که حدیث عشق خسرو و شیرین تو را به باغ خاطره برده.هر چند خاطرات ما در این باغ تاریخی بیشتر به میوه های کال و تلخ می مانند.

 
At 11:23 PM, Anonymous Anonymous said...

بخوان خروس بخوان تا سرخي کلامت
خواب سنگين ظلماني را
از آيينه آدميان پاک سازد
بخوان که هم آوايت مرغ سحر
ديريست با ناله خون چکان
به ديواره سترگ شب خنجر کشيد
و با فريادي ازخشم وکين
اين خيل مشتاقان شب زده را
در کوچه باغ مردمان بي چيز
با عصايي ازمسلسل طغيان
با کوله باري از مطاع آزادي
در پگاه خونين خشم کودکان به حرکت آوريد
از مرگ هراسي نيست
اما مردن...
مردن در اتاقي سرد دردناک است
دوست دارم لحظه مردن خون سرخ رگهايم
بر سنگفرش خيابان آزادي را رقم زند.سری به من بزن شايد حرف مشترکی باشد. با تبادل لينک موافقی؟
http://yuyop.blogfa.com

 
At 11:23 PM, Anonymous Anonymous said...

بخوان خروس بخوان تا سرخي کلامت
خواب سنگين ظلماني را
از آيينه آدميان پاک سازد
بخوان که هم آوايت مرغ سحر
ديريست با ناله خون چکان
به ديواره سترگ شب خنجر کشيد
و با فريادي ازخشم وکين
اين خيل مشتاقان شب زده را
در کوچه باغ مردمان بي چيز
با عصايي ازمسلسل طغيان
با کوله باري از مطاع آزادي
در پگاه خونين خشم کودکان به حرکت آوريد
از مرگ هراسي نيست
اما مردن...
مردن در اتاقي سرد دردناک است
دوست دارم لحظه مردن خون سرخ رگهايم
بر سنگفرش خيابان آزادي را رقم زند.سری به من بزن شايد حرف مشترکی باشد. با تبادل لينک موافقی؟
http://yuyop.blogfa.com

 
At 11:23 PM, Anonymous Anonymous said...

بخوان خروس بخوان تا سرخي کلامت
خواب سنگين ظلماني را
از آيينه آدميان پاک سازد
بخوان که هم آوايت مرغ سحر
ديريست با ناله خون چکان
به ديواره سترگ شب خنجر کشيد
و با فريادي ازخشم وکين
اين خيل مشتاقان شب زده را
در کوچه باغ مردمان بي چيز
با عصايي ازمسلسل طغيان
با کوله باري از مطاع آزادي
در پگاه خونين خشم کودکان به حرکت آوريد
از مرگ هراسي نيست
اما مردن...
مردن در اتاقي سرد دردناک است
دوست دارم لحظه مردن خون سرخ رگهايم
بر سنگفرش خيابان آزادي را رقم زند.سری به من بزن شايد حرف مشترکی باشد. با تبادل لينک موافقی؟
http://yuyop.blogfa.com

 

Post a Comment

<< Home

  • اتحاد جمهوری خواهان
  • اتحاد جمهوری خواهان