Wednesday, January 04, 2006

تصویر عرفانی از جهان



عرفان رهیافتی است فلسفی بربنیاد وحدت گرایی درپاسخ به تنهایی و انزوای آدمی در جهان. شکل فرادست شناخت و فرنود این رهیافت شهود یا امر شهودی است. عرفان از چشم انداز اخلاقی نوعی همنوع گرایی است که آماج اش نه خودغایی است، که نوع غایی است. به بیانی عرفان تلاشی است برای پاسخ به تبدیل بودن به باهم بودن از گذر گذار از دلنگران خویشتن بودن به دلنگران نوع بودن است. در این معنا عرفان نوعی فردیت است که بر نسبیت فرد و فردیت استوار است و فردیت خویش را از مجرای نفی جزمحوری و تاکید بر عام محوری می جوید. به همین جهت طرح عرفانی به منزله یک رهیافت فلسفی زیست جهان را عرصه نوعدوستی می داند. این دریافت من از عرفان است. درواقع تاویلی است از متن عرفان، که بهتر است بگویم متون عرفان، چون یک متن وجود ندارد. اما آنچه مدنظر من است بیشتر تحت عنوان عرفان نظری مطرح است و نه عرفان تغزلی. ازلحاظ تاریخی نیز اگر بنگریم عرفان از جهتی درمقام پاسخ به دین شکل گرفته است. یک نکته را هم لازم است ذکر کرد که آنچه شهود یا امر شهودی است امر غیبی یا وحیی نیست. بلکه امر معطوفی است. امر شهودی معطوف است به چیزی یا امری. به همین جهت بحث نازل شدن هم مطرح نیست. در این زمینه دوستان می توانند برای مثال به آثار سِرِل مراجعه کنند. این معطوف بودن دال بر آن است که در این جمله که من می گویم من هستم یا من ازطریق بیان این جمله پی می برم من هستم یا که من پیش از آن که این جمله را بیان کنم آن را حس می کنم و یا به عبارتی دریافتی دارم از آن، که این دریافت دریافت انضمامی است و معطوف است به چیزی و نه امری غیبی. عرفان نظری تاحدی از آموزه های فلوطین نیز بهره می گیرد و در عرفان نظری ابن عربی شکل دیگری می یابد. بی تردید مسائل اینجا مطرح است. نخست این وحدت گرایی. دوم هماهنگی میان وحدت کیهانی و وحدت انسانی. سوم حوزه عرفان. چهارم عرفان بمنزله حوزه ارزشی مطلق یا حوزه ای ارزشی بر بستر عقلانیت ابزاری. گذار از سنت به مدرنیت گذار از پارادایم به پارادایم دیگر است. گفته اند تاریخ جهان تاریخ گذار از امر دینی به امر متافیزیک یا فلسفی و سپس علمی است. به این تقسیم بندی شاید بتوان افزود و گذار به عالم مجازی. ما نیز گویی به همین سو سیر می کنیم البته با ویژگی های خودمان. اگر به روند شکلگیری مدرنیت در اروپا نظر افکند می بینیم مدرنیت نقد سنت است. نقد تاویل است و تاویل گفتمان انسان است برای تفکیک خویش از کهن و اثبات معاصر بودن. برای مثال ماکس وبر وقتی از رشد سرمایه داری در اثر خود روح پروتستانتیسم و رشد سرمایه داری می نویسد به نقش فرهنگ و دین اهمیت بسزا و بجایی می دهد و درواقع برای شناخت وبر و نظرگاه او از مدرنیت باید جامعه شناسی ادیان او را خواند و فهمید. مراد من این است که نقد سنت کار درستی است و عرفان بخشی از این سنت است که بسیار رایج و گسترده است. بحث بر سر تفسیر و تاویل عرفان است نه خود عرفان. زیرا خود عرفان در معنای زایش و پیدایش و در آن شکل حاکم آن مطرح نیست و نمی تواند باشد. چراکه آن شرایط و دورانی که آن عرفان را آفریدند و نیازمند ساختند امروز به آن گونه مطرح نیست. اگر موضوع را از این منظر دید، آنگاه می توان با این تلاش به گفتگو نشست که درصدد است با تفسیری زمینی از عرفان، میان زمان و جسم و ذهن همپرسی ایجاد کند. بی تردید فرق است میان عرفان پیش از مدرن و عرفان دوران مدرن یا پسامدرن. ازیاد نباید برد که مدرنیت تفکیک حوزه ها است. عرفان چونان شیوه زیستن به آن معنایی که در بالا گفتم و در متن عرفان زمینی مطرح است، حوزه ای است که در آن عقلانیت ابزاری مطرح نیست و در ساحت رسانش راهبردی مطرح است. بقول یکی از فلاسفه معاصر آلمان، که کتاب بسیار باارزشی درباره خودمحوری و عرفان نگاشته است، حس وحدت عرفانی حسی نیست که بسادگی کسی را تسخیر کند، بلکه این حس جسته می شود. عرفان جستجو است و درواقع عارف چنین خواستی دارد. خواست زدودن بیگانگی با هستی و همنوع و نیاز به یگانگی با جهان و انسان و جهان انسانی به عنوان جهان همنوع و همنوعانه. من گفتم عرفان را به عنوان یک حوزه از حوزه های ارزشی و مختلف مدرنیت و بر بستر عقلانیت مد نظر دارم. حوزه ای که هم ارز و هم سنگ است و به همان اندازه عقلانیت مشروعیت دارد.

فرهنگ شرق مرگ اندیش است- گفت و گو با محمد صنعتی
تجدد و تجددخواهی در ایران- مصاحبه با بابک احمدی
درباره دیالکتیک- گفت و گو با بابک احمدی
پیرامون اسلام و مدرنیت- محسن کدیور
دیالکتیک آزادی و مرک در پدیدارشناسی روح هگل
سنجش هنر ناب
پیدایش ایدئولوژی نژادی و سامی ستیزی در اروپا

2 Comments:

At 9:22 AM, Anonymous dariush said...

سلام اميري.جالب بود. من هم فکر ميکنم که نيازي به تفسيري نو و مدرن از عرفان داريم و اين امکان در عرفان وجود دارد، بويژه در رند قلندر حافظ.عارف زميني بباور من اين تحول و تفسير مدرن عرفان است و رهايي ان از عناصر ضد خرد و ضدجسم.

 
At 1:39 PM, Anonymous mahmood_mazdosht said...

amire aziz salam va sale no mobarak....ghalebe matalebet ro khundam va tebghe sohbati ke ba dariush dashtim gharar shod ba rezayate khodet eghdam be darje bazi az onha dar nashriyeh ye man bokonim...omidvaram nazareto be man begi... dar zemn chejuri mitoonam be archive matalebet dastresi dashte basham? lotf mikoni agar inha ro dar webloge man yaddasht bezari vasam merc_mahmood_mazdosht

 

Post a Comment

<< Home

  • اتحاد جمهوری خواهان
  • اتحاد جمهوری خواهان