مدرنیت
شبحی در جهان می گردد. شبح مدرنیت. مدرنیت پارادایم معاصر است. مدرنیت روایتی است کلان، که نقالان بسیاری را به تاویلات مختلف از خود جذب می کند. سرلوحه جهان معاصر چالش مدرنیت و سنت است. چالشی که در فراگرد جهانگرایی و جهانروایی دشمنان اش را به بنیادگرایی سوق می دهد، مخالفان دیروزش را در هواداران حقوق بشر و جامعه مدنی دگرگون می کند. مدرنیت بزرگراهی می نماید که هر کوره راهی در صدد رسیدن به آن است. به بیانی، مدرنیت روح زمان است و از آن جاکه، به تعبیری، فلسفه روح زمان است، گرانیگاه تفکر فلسفی و چگالي اندیشه معاصر است.
تلاش برای پرداختن به مدرنیت به یک ضرورت حیاتی بدل گشته است و انکارش طغیانی است آرمانی که کابوس می زاید. مدرنیت جبر آزادی است و اجبار به کندن از مکان و پرتاب شدن در زمان است. یا به سخن دیگر، پیشی گرفتن زمان بر مکان و رسوخ زمان در مکانی است که به گرداب تکرار اندر است. تکرار در مکان، تکرار امر نقلی یا بازسازی خستگی ناپذیر امر آشنا و بی چون وچرایی در گزاره های سنتی است. دوبارگی در زمان، دوبارگی امر عقلی به گونه آشنازدایی از امر آشنا و بازنگری است. این جستار نه بر آن سر است که طرحی فراگیر از مدرنیت پیش نهد و نه بر آن سودا است که بتواند چنین طرحی دراندازد. هرچه هست کوششی است برای ترسیم طرحواره ای از پرسمان ها و فرگردهای معضلی است که شبح مدرنیت ما را در برابر آن نهاده است.
مدرنیت چیست؟ رهیافتی است به جهان از دریچه زمان. این زمان نه زمان ازلی و ابدی است، نه زمان اساطیری است،بلکه زمان حال و به طور مشخص اکنون است. زمان در مدرنیت زمان سکولار است. در زمان اندیشیدن به معنای درک نسبی بودن اندیشه است و درآویختن از آونگ زمان است. نسبی بودن اندیشه خود به معنای رویارویی با امر تغییر و تحول، پی بردن به شتاب است. جاری شدن نسبی بودن زمان در اندیشه نطفه نقد است زیرا نقد مکث در زمان است. درک زمان چونان امری نسبی سرآغاز چالش انسان و نیروهای غیرانسانی است به گونه ای، که همه چیز از منظر انسان و برای انسان معنا پیدا می کند. گذر زمان در گذاراندیشه در قالب های انسانی و گیتی اندیشانه شکل می بندد. در این گذار ذهنیتی شکل پدید می آید که ذهنیت زمانمند چونان نقد زمان است. ذهنیت نقد زمان نه تاریخ نویسی به منزله شرح نگاری وقایع است، نه رویدادنگاری و تقویم سازی از رویدادهاست، بلکه بازاندیشی است که بر پایه ذهنیت معاصر صورت می گیرد. به بیانی مدرنیت درک زمان چونان فراگردی است که دوبار در آن نمی توان شنا کرد. زمان در مدرنیت ذهنی بودن زمان است. تشخیص سکولار بودن زمان، که بیانگر تغییر و تحول دایمی است، کندن از تفکر فرازمانی و نشستن در متن اندیشه درزمانی است. تفکر فرازمانی تفکر غیررسانشی است . تفکری است که برابرایستایش نه ابطال پذیر است و اثبات پذیر. اندیشه درزمانی اندیشه رسانشی است و ابطال ناپذیری اش به عمر کشف لوازم ابطال آن است. جاری شدن زمان در تفکر نسبی بودن اندیشه را برملا می کند. نسبی بودن زمان در اندیشه که چونان ادراک تغییر است تچدیدنظر در اندیشه را به ملاک و معیار فکرکردن بدل می کند. نسبی بودن انسان در نسبیت زمان به نسبیت در اندیشه و کنش راه می برد. زیستن در نسبیت زیستن در بحران و با بحران است. نسبیت تنها به منزله نسبی بودن در مقایل مطلق بودن نیست، بلکه حاکی از فانی بودن چون انسانی بودن است. مدرنیت چونان طرزتلقی از انسان بمنزله فانی جاودانی ریشه در ادراک زیستن در زمان چونان نسبیت است. مدرنیت بینش نهاد بیقرار جهان است که در انسان و از گذر انسان نمود می یابد. مدرنیت روندی درهمتافته بر مدار انسان بر روی زمین است. روندی درهمتافته است چون حاوی مجموعه ای از تغییروتحولات ریشه ای در بعد اجتماعی و بعد فردی دارد. بیشک تعیین سالروز تولد مدرنیته کاری بس مشکل و درحقیقت عبث است. مدرنیته روند پایان ناپذیری است که دوران های مختلفی را پشت سر نهاده است. تاکنون دو دوره برجسته است. دوران هماهنگی و همسازی مدرنیته، که در تلاش خود برای فرارفتن از کشورهای زادگاه و مادر، در کشورهای میزبان و بیگانه سعی در یکسان کردن و هماهنگ ساختن تمامیت جامعه دارد. این مدرنیت مدرنیزاسیون از بالا و به دستور است، و تامگرا به مفهوم از اعتبارساقط ساختن کلیت حافظه دور و نزدیک جامعه بومی و دگردیسی آن در همنوایی با زمان چون بختک است. نمونه های این نوع مدرنیزاسیون دوران پهلوی در ایران و آتاتورک در ترکیه است. این نوع مدرنیزاسیون مدرنیت هیرمندانه است. مدرنیت دوم که تامل در مدرنیت نخست و به عبارتی بازتاب آن است، گریز از تامگرایی است و تمایل به مدرنیت چونان مدرنیت ها است.
مدرنیت چون امر تام ناظر است بر همنوا و همسان ساختن تمام حوزه های زیست انسانی، و تلاش برای غیرشخصی کردن یا تبدیل روابط میان انسانی به روابط عقلانی، که در نهایت از یک سو به برابری حقوقی راه می برد و از سوی دیگر به بی عدالتی اقتصادی. این گرایش مدرنیت در فاز اول خود به گونه آشکاری در نظام جامعه پذیري آن نقش می بندد. این امر ازطریق اجتماع پذیری صورت می گیرد که درواقع به معنای ساخت بنیان های فکری، رفتاری و کنشی یکسان در میان آحاد جامعه است. چالش میان برابری چونان امر حقوقی و نابرابری چونان امر اقتصادی نظام تفکیک را در مدرنیت نهادینه می کند. اما آن چه فاز نخست مدرنیت را رقم می زند هموایي فرهنگی است که در همخواني کامل با نیازها و ضروریات رشد جامعه مطلوب مدرن است. این همنوایی است که مدرنیت را در کشورهای دیگر با چالش و مقاومت مواجهه می کند. روح این مدرنیت قطعیت و یقین است. همین امر است که به آن اجازه می دهد خود را چون موجودی معاصر و درواقع نماینده زمان معرفی کند و دیگر نظام ها را کهنه و گذشته نام نهد. تفکیک نهادین امر خصوصی از امر اجتماعی از دیگر شالوده های این مدرنیت است. صفت ممیزه آن است و خط فارق وی از آن چه، جامعه سنتی خوانده می شود. مدرنیت تامگرا گرایش به جهانروایی دارد. زیرا خود را یقین و قطعی می داند. گویی برآن است که تمام جهان ناگزیر است همان مراحل و تحولاتی را پشت سر نهد، که خود از سر گذرانده است. نظام های فکری که نظریه مراحل تاریخی را پیش می کشند همه در ذیل این مدرنیت جا می گیرند.
ادامه دارد

10 Comments:
سلام امیر عزیز
پسوردت عوض شده؟
کارها خوب پیش میره؟
فعلا که خبری از تصویر نیست؟!
راستی دوست دارم نظرتو راجع به مقاله ایمان و تکنیک بدونم.
آدم اگه نام نیکفر رو نبینه فکر میکنه داره از یک جامعه شناس مقاله میخونه.
سلام نی لبک جان.
امیدوارم دردت کمی التیام پیدا کرده باشه. یک هفته اخیر گرفتار بودم. الان کمی وقت پیدا کردم. از تصویر هم نه فعلا. نیکفر مقاله خیلی خوبی نوشته است. سبک نگارشش روان است و فکر کنم این جمله پوپر را در جان نشانده است که ساده نویسی عین ساده سازی واقعیت است!
پسوردم هم عوض نشده. نه.
مرسی که به یاد من هستی. این هم جمله عجیب و غریبی است به یاد کسی بودن! نه؟
راستی نی لبک جان
به یاد کسی بودن و در یاد کسی بودن چه دنیای متفاوتی می تواند ایجاد کند. کاش می شد چیزی راجع به فلسفه حروف اضافه نوشت. دست به کار شو!
ها ها ها...
امیر از دست تو!
فقط باید مراقب باشیم که از واژه ها بیشتر از ظرفیت شون بار نکشیم...
واژه درنهایت واسطه است..
واسطه بین ما و "آن".
یا همان "Om"
راجع به درد و التیام باید بگم که حس درد و رنج در لحظه به تمامی و بدون در آویختن به رنجهای شخصی خودم، عبور از زنج و الیتام را برایم آسان میکند.من پس فردای آن خبر دردناک تونستم بخندم و از فضای رنج بیرون بیام.الان یادم بیفته ناراحت میشم ولی دیگه شدت و عمق رنج اولیه را نداره این ناراحتی ام.
میدونی زیادی اهمیت دادن به واژه ها به نظر من مثل چی می مونه؟
به شیرجه زدن در عمق یک متری استخر.
واژه در واژه فکر میکنم آدمی رو به دچار چرخه خروج از واقعیت اکنونی و موجودها بکنه.من دلم میخواد یک پام رو زمین باشه ،اون یکی پام می تونه شلنگ تخته خودش رو بندازه ؛با واژه،با رویا،با تخیل،.
سلام امير جان.بسيار لذت بردم از مقالت.منتظر قسمت بعديشم. اميدوارم سرحال باشي/
سلام،
با عرض شرمندگی ابتدا از تاخيری که در اضافه شدن لينک شما به ليست ما بهوجود آمد عذر میخواهيم. از اينکه «ليست وبلاگهای بهروز شده» را برای معرفی وبلاگ خوبتون به دوستان ديگه انتخاب کرديد متشکريم، لينک شما به ليست ما اضافه شد و اميدواريم پس از اين دوستان جديدی از اين طريق با وبلاگ شما آشنا بشند.
با تشکر
ليست وبلاگهای به روز شده
Post a Comment
<< Home